السيد جعفر السجادي

507

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

و واجب - در تحت عنوان كلمهء امكان بيان شد كه فلاسفه كليهء مفاهيم را از نظر انتساب آن‌ها به خارج بر سه قسمت كرده‌اند واجب ، ممتنع و ممكن . واجب يا واجب بالذات است يا واجب بالغير و يا واجب بالقياس . كليهء موجودات عالم وجود در حال كه موجودند واجب بالغيرند زيرا كه موجودند و هر موجودى « ما لم يجب لم يوجد » پس چون موجودند واجب‌اند نهايت چون وجود آن‌ها از غير است پس واجب بالغيرند . واجب بالذات يعنى موجودى كه من حيث الذات مصداق موجوديت باشد و عين وجود باشد و موجوديت آن بدون قيد و وصف و شرط باشد و اصل الوجود در حقيقت آن باشد . و اين كه گويند وجوب وجود مرتبت تأكد وجود است وجوب ذاتى است . « 1 » معنى واجب بالقياس آن است كه غير استدعاى وجوب او را دارد و بنابر اين تمام معاليل مستدعى وجوب وجود علت خود مىباشند اعم از وجوب بالذات يا بالغير . پس ممكنات هم واجب بالغيرند و هم واجب بالقياس و ذات واجب الوجود واجب بالذات و بالقياس است . واجب الوجود بالذات نتواند كه هم قابل باشد و هم فاعل زيرا قابليت با وجوب وجود منافات دارد و از اين جهت واجب الوجوب بالذات واجب الوجود من جميع الجهات است و اگر از جهتى از جهات فاقد مرتبتى از كمال باشد در حصول آن كمال احتياج به مكمل خواهد داشت و لازم مىآيد كه از آن جهت ممكن باشد و لازم مىآيد كه مركب باشد از كمال و نقص . پس واجب بالذات را تمام كمالات و صفات وجودى حاصل بالفعل بوده و عين ذات مىباشند . و بالجمله موجودى كه وجودش بذاته و لذاته مىباشد واجب است در مقابل موجودى كه وجودش به غيره است . وجودى كه به خود و براى خود موجود است واجب الوجود است و آن ذات خداوند است و وجودى كه به خود موجود نباشد و بلكه وجودش ناشى از موجودى ديگر باشد ممكن الوجود است . فلاسفه اعم از آنان كه قايل به اصالت ماهيت‌اند و آنان كه قايل به اصالت وجودند گويند در ذات حق وجود و ماهيت يكى است ، وجود حق عين

--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، ص 108 و ج 6 ، ص 11 و مشاعر ، ص 73 .